رباعی

میلاد عرفان پور

غمگین نشد از اینکه به او تاخته اند

یا اینکه به جانش تبر انداخته اند

وقتی جگر انار خون شد که شنید

از شاخه ی او چوب فلک ساخته اند

************************

نا خوانده اگر چهره گشاید چه کنیم

با روی سیاه خویش ، باید چه کنیم

عمری که گذشت ، با تو بودیم ای خواب

آن شب که برادرت بیاید چه کنیم

**********************

با هر هوسی به تاب و تب افتادیم

از صبح رمیدیم به شب افتادیم

دیروز من و تو بهتر از امروز است

ما از خودمان نیز عقب افتادیم

*********************

اینجا دل سفره ها پر از نان و زر است

آن جا جگر گرسنه ها شعله ور است

ای وای بر این شهر که در غربت آن

همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است

************************

از مهر نبرده ای نصیبی ای شب

داری به گلو بغض عجیبی ای شب

وقتی که تو می رسی همه می خوابند

بد جور میان ما غریبی ای شب

***********************